تبليغاتX
ویـــــــــــــــــــــــــــــند

اینروزها یک رقمایی از خودم بدم آمده . نمیدانم این فقط با من اینطور است یا بقیه هم گه گاهی از خودشان نفرت میکنند. یک چیزهایی عجیب در نخ های ذهنم رد و بدل میشه کی دیگر اعضای بدنم را وادار به انجام کاری میکنه کی خیلی ها آن را خود کشی مینامند. هیچ عزمی در وجودم نیست که مرا سویی حرکت بده.  درست مثل کشتی که در وسط دریا بدون مقصد سرگردان شده و با هر بادی به سویی پرتاب میشه.

بیشتر وقتها به رنگ سفید سقف خیره میشم کی یک گروپ (لامپ) زرد رنگ آویخته شده. با اینکه از هر کار تکراری خسته و گریزان استوم ولی همیشه اینکارم را تکرار میکنم. نمیدانم در آن سفیدی سقف چه میبینم و چه میخواهم ببینم با اینکه میدانم در آن هیچی نیست.

پیش از اینکه امتهانها خلاص شوه هزاران وعده به خودم داده بودم که اینکار را میکنم و آنکار را انجام میدم ولی طوری که موقعیت فعلی ام را می نگرم شاید ریزه ترین حرکت هم برایم ناممکن باشه. دو روز است که به زور خوده  وادار میکنم و همراه دوستم شنا میروم ولی باور کنید که در گوشه حوض مثل دیوانه ها به همه نگاه میکنم. نمیدانم چه میخواهم. آخر این عقل و دل لعنتی چی مرگشی آمده...چرا هیچ دستوری برایم صادر نمیکنند. قرار بود با من همکاری کنند ولی چرا ســـــــــــــکــــــــــــوت ! چرا سکوت؟

 

+ نوشته شده در  2008/11/14ساعت 22:12  توسط یگانه  | 

واقعا عقلم قد نمی کشد. ذهنم ثابت می شود. قدرت تفکر از من سلب می شود یعنی وقتی به چهره و نگاههای این دختر بر بخورم و برای زندگی نوینی که آغاز کرده است دعا کنم باید به او چه بگویم؟

به او این پیوند تازه را تبریک بگویم؟

باید بگویم که به پای همدیگر پیر شوند؟

برایش آرزوی خوشبختی کنم؟ برایش زندگی بی جنجال و پر از محبت بخواهم؟

اگر هم بتوانم این همه کلمات را سر هم کنم و در کنار همدیگر قرار دهم آیا آواز گلویم همراهی ام خواهد کرد؟ نمیدانم !

نمیدانم ... ذهنم بند آمده است... در قلبم سدی بنا شده که آب تند و خشن به در و دیوار این سد می زند ... می سوزاند ...

من سکوت می کنم ...ببینم تو چه می گویی !

!

نوت : این عکس مقام اول را کسب کرده است از طرف یونیسیف ! عکس سال !

توضیحات بیشتر : طوری که از چروکی چهره اش معلوم است مرد در سالهای بیشتر از چهل سالگی به سر می برد و دختر تازه ۱۱ ساله شده است. این هم از گند کاری های انصاف و عدل !

+ نوشته شده در  2008/9/29ساعت 21:54  توسط یگانه  | 

و  رییس جمهور ِ کشورمان افغانستان جناب آقای حامد کرزی !

برای من که شخص بیگانه است ولی همه او را با این پیشوند صدا می کنند. کلمه های بالا فقط انعکاس صدای بعضی از مردم افغانستان است که سال ۲۰۰۴ گرد اسمش را روی کاغذی خط کشیدند و به عنوان نماینده تعیین کردند. اینکه یک نفر حق چندین بار رای دادن را داشت هم از روی محبت و عنایت جناب کرزی بود که حس بشر دوستی اش سرازیر شده چنین اجازه ای به مردم داد. با اینکه تلویزیونهای افغانستان پیش از یک ماه انتخابات تذکرات لازم برای رای گیری را داده بود  باز هم اتفاقاتی افتاد که کسی جواب قانع کننده ای نداشت و یا دیگر آن جواب ها مهم نبود!

 یا مردم رای داد یا خود کرزی گرد اسمش را خط کشید یا شاید هم پنتاگون پیشاپیش رییس جمهور برای افغانستان تعیین کرده بود هیچوقت معلوم نشد! فقط برای حیله توده رای گیری را در کشور راه اندازی کردند تا طالبان شاید یک روز از انجام عملیات خود خودداری کنند . شاید مردم گرسنگی شان برای یک روز از یادشان برود و همینطور هم شد! طالبان با فعالترین کانکشان ها هر لحظه اخبار در مورد حکومت را می شنوند ویا شاید هم خبر داده می شوند! و در این بین می ماند مردم !

مردم که لبخند و مسرت روی چهره هایشان نقش بسته زن و مرد درشهرهای مختلف افغانستان زیر بارش و برف سنگین آمده اند تا در آینده کشورشان سهم داشته باشند. پیر و جوان - مرد و زن - کارت های رای گیری در دست شان در صف ایستاده و گروهی مشغول قید کردن این لحظه ها در عکس هستند و ما دیدیم که آن لحظه ها خشک شد - سرد شد و فقط خاطره شد!

کرزی دیگر به مقصد اش رسیده و آرام استراحت کرده در حالی که آن مردم که دوان دوان برای انتخابش ده ساعت پیاده زیر بارش و برف آمده بی خانه و بی سرپرست یخ می زنند. کرزی پکن می رود تا بازی المپیک تماشا کند در صورتی که خودش یک بازیگر ماهری است که با سرنوشت مردمش بازی می کند. نیمی از بهسود سوخت و خاکستر شد کرزی ریزه ترین حرکت از خود نشان نداد. امنیت کارمندان داخلی و خارجی به طور کلی کاسته شده و هر روز چند تایی در چند جایی کشته میشوند تنها کاری که کرزی میکند سخنرانی تاسف باری است که چهره مظلومانه و مایوس به خود می گیرد. اینکه جیب دولت سوراخه و هزینه داخلی و خارجی در باد هوا گم میشه دیگر سوالش هم معنا ندارد!

کرزی با همه عملیاتش ثابت می کند به آنهایی که برایش رای دادند که " جواب ابلهان خاموشی است" !

آن عده ابله که به او رای دادند میتوانند خاموشی کرزی را تماشا کنند! 

+ نوشته شده در  2008/8/15ساعت 13:18  توسط یگانه  | 

در گوشه ای از زمین در دل تنهایی و سیاهی خودم را پنهان کردم که مبادا لقمه آن گرگ های گرسنه شوم. پارس  آن سگ های یاغی مثل کابوسی مرا دنبال می کرد. خش خش نفس گرمشان که بوی شهوت و هوس می داد هر لحظه مرا خفه می کرد. هر قدم که به سوی من نزدیک می شدند تمام وجودم هزار تکه می شد. حس می کردم که با آن نیش های ذهر آلودشان جسم مرا پاره کرده به سویی می اندازند. از چشم شان خشم می بارید و از بدنشان مرداری.

آغشته در خون دنبال آن تکه پاره های جسمم می گردم که لحظه ای پیش از من به زور جدا کردند.

***

دختری سه ساله شکار هوس شد.

دختری دوازده  ساله شکار هوس  شد.

***

باید از کی پرسید؟ کی را مقصر دانست؟ دولت ؟ مردم؟ جهل که سالهاست در کشور ما حکومت میکند ؟

تجاوز به دختری دوازده ساله در افغانستان

+ نوشته شده در  2008/8/9ساعت 23:20  توسط یگانه  | 

 

من برای رفع تشنگی هوس زاده شده ام ، برای گم شده بیابانی که سراب می بیند.

وجود من عشق کوته مدتی برای آنهاست که همچو شی ای در میان بازوانشان بفشارند.

من خواست مردار یک لحظه آنها هستم که لذت ببرند.

من زاده زمانم ، من زاده هوسم ، من زاده افکار مردارم ، من زاده شده ام تا آن مرد خشن را خشنود کنم.

.

.

.

 

+ نوشته شده در  2008/7/31ساعت 22:53  توسط یگانه  | 

به آن سوی دیوار می نگرم که روشن است

نــــــــور مــــــــــی تابـــــد

حرارت دارد

.

.

.

و من اینجا سردم

 

+ نوشته شده در  2008/7/31ساعت 22:37  توسط یگانه  | 

تنم از فرط درد می نالد ،  زخم های روی جسمم می سوزند ، بی حال و شل گوشه ای از حیات افتاده ام.

بدنم کرخت و بی حس شده ؛ هیچ کسی به یاری ام نمی آید

 

هنوز  هم آن زاویه از حویلی یادم هست که همیشه تنبیه میشدم

به جرم نفس کشیدن

به گستاخی دفاع از حقم

به جنایت سرکشی و شرارات

.

.

.

 من این چنین آغاز شدم وقتی که اولین دندانم بر اثر ضربه این دسته شکست.

 

+ نوشته شده در  2008/7/27ساعت 22:47  توسط یگانه  | 

 

دگر چه میخواهی وقتی که شکمت سیر است، تنت پوشیده است؟پاهایت برهنه نمانده است؟این همه ناله و فغان برای چی است وقتی جیبت گرم و دستت پر پیسه است؟ آری ، ای آفریده دسته دوم دیگر چه میخواهی؟

در زندگی ات خیلی انتخاب داری، مثلا انتخاب بین کالای رنگ سفید یا آبی؟ پختن گلپی یا برنج؟ پوشیدن بوت کوری بلند یا صاف؟ آرایش کردن(که خیلی های ما همین انتخاب را هم نداریم) یا نکردن؟ و هزار و یک رقم دیگر از این انتخابها را داری پس چرا باید بازم فریادی در گلویت باشه؟ چرا باید باز هم از موقعیت فعلی ات  شکایت کنی؟

به گرسنه نماندن شکمت ، به پوشش دو متر کالا شکر بگو و اکتفا کن، بقیه حق و انتخاب را برای مردها (آفریده های دسته اول) بگذار که از توان تو نیست. خدا تورا ضعیف و نازک آفریده و مرد را قوی و نیرومند تا از تو محافظت کند. پس همیشه به او پناه بیاور تا تو را پناه دهد و ...

...

همین که در زمین قدم گذاشتم نام "ُسیاه سر" برایم انتخاب شد، در گروه دسته دوم انداخته شدم، انتخابهایم فشرده شد بین کالا و بوت  و تو مرا میگی ناله ام از چیست؟

 من  ناله سالیان سال هستم که هر لحظه در تنهایی خودم به حال خودم می گریم ، در انتخابهایم گیج مانده ام. تویی که همیشه انتخابت وسیع و گسترده بوده هیچ درکی از انتخاب فشرده نداری. تویی که خان بودی از رنج غلامی چه میدانی. من نمی خواهم وجودم را، بودنم را با شی بدل کنم، من ارزشهای خودم را میخواهم، آیا خواستن اش بر من گناه است؟ آیا داشتنش ضرری دارد؟ تو از من میخواهی به هیچ اکتفا کنم وهستی ام را به بهای پوچ سودا کنم؟ وقتی تو میتوانی در مورد آینده خودت، فامیلت ، جامعه ات تصمیم بگیری من هم میخواهم همین انتخاب را داشته باشم. وقتی تو میتوانی از آنچه باور داری دفاع کنی من هم میخواهم از عقیده و باورهایم دفاع کنم.

من میخواهم در مورد ازدواجم انتخاب داشته باشم. من هم میخواهم در تصمیم درباره فامیل ام سهم داشته باشم. من میخواهم در جامعه ام نقشی داشته باشم به غیر از اولاد بدنیا آوردن. دختر باشم، مادر باشم، زن باشم.

و آیا خواستن اینها تو را می آزارد؟ غرورت را لطمه میزند؟

 

+ نوشته شده در  2008/7/25ساعت 11:56  توسط یگانه  |